اولین اجرای جهانی اپرای «قطب جنوب»
شانزدهم بهمن 1394

به گزارش موسیقی موج

 

بیش از یک قرن پیش، رابرت فالکن اسکات بریتانیایی و روالد آموندسن نروژی در راس دو گروه سفری پر مخاطره را برای کشف قطب جنوب آغاز کردند. ماجراهای سفر افسانه ای و پرمخاطره دو رقیب، دستمایه اپرای «قطب جنوب» است که اولین اجرای جهانی آن در اپراخانه ایالت بایرن آلمان در مونیخ برگزار شد.

 

ماجراجویی های افسانه ای رابرت فالکن اسکات بریتانیایی و روالد آموندسن نروژی در اوایل قرن بیستم، برای رسیدن به قطب جنوب، تمام عناصر لازم برای ارائه در قالب یک اپرا را دارد. میروسلاو سرنکا، آهنگساز چک، اپرای «قطب جنوب» را بر اساس داستان این دو سیاح ساخته است. لیبرتوی این اپرا را تام هالووی، نویسنده اتریشی نوشته است.

 

در اولین اجرای جهانی این اثر در اپراخانه ایالت بایرن آلمان، توماس همپسون، خواننده صدای باریتون، نقش آموندسن و “رولاندو ویلازون“، خواننده مکزیکی نقش اسکات را ایفا کردند.

 

خوانندگان این اجرا از نزدیک با میروسلاو سرنکا کار کردند. سرنکا ماجراهای دو سیاح را همزمان بازگو می کند و هانس نونفیلس، کارگردان آلمانی این اجرا هم، داستان آنها، و رویاها و افکارشان را همزمان روی صحنه نمایش می دهد.

 

میروسلاو سرنکا درباره اجرای این اثر می گوید: «مهم ترین نکته زمان و مکان اپراست و دو داستانی که بازگو می شود. یعنی همزمان دو گروه روی صحنه داریم داریم: یک گروه فقط خوانندگان باریتون هستند و یک گروه فقط خوانندگان تنور.»

 

رولاندو ویلازون، خواننده صدای تنور درباره این دو شخصیت می گوید: «این دو نفر به مکان های ناشناخته می روند تا به آخرین جای کشف نشده روی زمین برسند. آنها به جنگ این دنیای بزرگ می روند اما در این اپرا می بینیم که آنها درگیر جنگی درونی نیز هستند و درون خودشان را هم می کاوند.»

 

از نظر توماس همپسون، خواننده آمریکایی صدای باریتون آموندسن نروژی قهرمان واقعی داستان است. وی می گوید: «آموندسن گاهی رفتاری خشن دارد. آدمی است که به وضوح می داند چه می خواهد و بسیار باهوش و مصمم است. روی هدفش متمرکز می شود، و نظم و انضباط دارد و فکر می کنم که متن و موسیقی ای که برای این نقش نوشته شده است، این موضوع را بخوبی نشان می دهد. از نظر من، آموندسن قهرمان داستان است. همه دستاوردهای او در زندگیش را تحسین می کنم.»

 

به نقل از یورونیوز, روالد آموندسن، نخستین انسانی بود که پا به قطب جنوب گذاشت. اسکات ۳۳ روز بعد از او رسید، و پایان دردناک سفرش هم مرگ در کولاک و برف بود. رولاندو ویلازون درباره مرگ قهرمانانه اسکات می گوید: «اسکات ایده آلیست و وطن پرست بود و به نظرم هر کاری که می کرد برای شاه و برای کشورش انجام می دهد. تلاش برای رسیدن به حسی که اسکات هنگام یخ زدن داشت، خیلی جالب است. در نهایت، شما دیگر آواز نمی خوانید بلکه حرف می زنید.»