مصاحبه تام مولر با دیوید گیلمور
دوازدهم فروردین 1395

بازنشر - گفت و گو با دیوید گیلمور

 

شاید عبور از گارد امنیتی یکی از مشهورترین بَندهای دنیا، به منظور مصاحبه با عضوی که مدتی ست به تنهایی دور دنیا کنسرت می گذارد و کارهایش را هم دیگر تنهایی ضبط می کند چندان بی خطر نباشد. هنوز هم ادامه فعالیت های دیوید گیلمور جدا از گروه پینک فلوید خالی از خطر نیست.

 

در این دوران رو به تحول که ویدیوهای گروه های راک پربیننده ترین ویدیوها هستند، افتخارات گذشته اعتبار چندانی برای نسل جدید طرفداران موسیقی راک به شمار نمی آید و هیچ تضمینی برای موفقیت این استقلال شخصی محسوب نمی شود. این نوازنده 45 ساله انگلیسی، نخستین آلبوم مستقل خود به نام "دیوید گیلمور" را در سال 1978 منتشر کرد و ویدیوی راک پرطرفداری که درست به موقع و قبل از انتشار این آلبوم پخش شد، در استقبال بی نظیر شنوندگان از تک تک سولوهای این آلبوم بی تاثیر نبود.

 

جدول فروش آلبوم های موسیقی با وجود متغیر و غیرقابل پیش بینی بودنشان، مرجع خوبی برای بررسی موفقیت یک بند در دراز مدت است. تعداد بسیار کمی از آلبوم ها به راس این جدول دست پیدا می کنند، یا بهتر بگوییم، اصلاً تعداد کمی از آلبوم ها ممکن است بتوانند حضورشان در این جدول  را  برای مدتی حفظ کنند. این در حالی ست که آلبوم  "Dark Side of the Moon" در طی این دو دهه، بدون وقفه در راس جدول 200 آهنگ پرفروش قرار گرفته و این اثباتی ست بر قدرت مهیب و پایدار گروه پینک فلوید.  چنین فروشی وقتی جذاب تر می شود که در دهه بعد از سال 1973، یعنی سالی که این آلبوم به بازار آمد، همان گروه آلبوم های موفق دیگری ارائه می دهد (شامل آلبوم "The Wall" به همراه فیلم ش) که همگی به بالای جدول صعود کرده و پس از مدتی سقوط می کنند، به استثنای آلبوم "Dark Side" که همچنان قله رویایی ترین جدول دنیا را از آن خود کرده است.

 


روند تغییر و تحول آثار این گروه همیشه کُند و مطمئن بوده است، البته به غیر از آلبوم “Dark Side” در سال 1973 که اولین آلبوم برتر این گروه در جدول U.S. به حساب می آید  و همچنین آلبوم محبوب علاقه مندان متعصب نسبت به مقوله صدا. دیوید گیلمور، راجر واترز به عنوان باسیست گروه، نیک میسون درامر و ریچارد رایتِ کیبوردیست میزان پیشرفت و تکامل خود را به تنهایی و همچنین به عنوان عضوی از یک گروه اثبات کرده اند. در این اثنا، آلبوم "The Wall" نقطه عطف و بحث برانگیزی در روند تکامل دیوید گیلمور محسوب می شود. به عنوان مثال می توان به سولوهایش در آهنگ های "Another Brick in the Wall, Part II" و
"Comfortably Numb" اشاره کرد. می توان به صدای شفاف، برجسته و متمایز lead guitar نسبت به صدای rhythm guitar اشاره کرد. عمق و نفوذ بیشتری پیدا کرده و دیگر نمی توان کار او را تنها بخشی از یک ارکستراسیون نامید.
آلبوم “About Face” دیوید گیلمور در حالی که رد پای پینک فلوید را به نمایش می گذارد پرشی قابل توجه نسبت به آلبوم قبلی منشر شده در سال 1978 بوده و نشانگر دیدگاه باز او به عنوان یک گیتاریست و آهنگساز می باشد. صدای سازش در دهه هفتاد بیشتر هپروتی، سرگردان ، همراه با تاخیر فاز (phase-shifted) و بافت صدایی متاثر از اکو (echo-enhanced textures) بود و حالا  شفاف و واضح تر شده است. در این مصاحبه با او به گفت و گو می نشینیم. درباره سولوهای مختلف  ش، سیر تکاملی اش در پینک فلوید، مزایا و معایب کار تولید آلبومی مستقل و همچنین تغییرات مداوم ش در استفاده از مُکمل های الکترونیکی ای که منجر به تولید این صدای متمایز گیتار الکتریک در دنیای موسیقی راک شده است.
 

 

تام- توی آهنگ "Until We Sleep" از یک تکنیکِ Dive-Bombing توسطِ دسته tremolo تقریباً تا انتهای آهنگ استفاده شده. فکر نمی کنین این اندازه کشیدن افراطی سیم ها منجر به ناکوک شدن گیتار بشه؟

 


 
دیوید- نه، ناکوک نمی شه. بعضی وقت ها تاجایی که زورم برسه  سیم ها رو می کِشم (می خندد). به این که رو کدوم سیم می زنم هم بستگی داره. برای این کار سیم سه (سُل) از همه بهتر به نظر می رسه. بعضی وقت ها می تونم سه پرده یا همین حدودها بکشم شون بالا.
 
 

تام- سال ها پیش، گاهی می شد نُت ها و آکوردها رو با دست چپ بگیرین و توی دست راست تون هم از یک slide استفاده کنین.
 
دیوید- در واقع بیشتر از این که بخوام slide guitar بزنم، قصد داشتم یه سری سر و صدای فضایی ایجاد کنم. ولی اصولاً  slide رو دست چپ م می گیرم. بذارین این طوری بگم، من از اسلاید های bottleneck مثل بقیه استفاده نمی کنم و معمولاً اگه بخوام slide guitar بزنم از یک چیزی تو مایه های یک گیتار خوابیده استفاده می کنم. فکر نمی کنم توی آلبوم "About Face" از slide استفاده کرده باشم.
 
 

تام- در آهنگ "No Way"، آیا موقع slide زدن از تکنیک خاصی برای خفه کردن (muting) استفاده کرده اید؟
 
دیوید- یک کم. از کناره دست راست م برای جلوگیری از به صدا دراومدن اتفاقی سیم ها استفاده می کنم. همچنین به منظور خفه کردن سیم ها، قبل از slide ، از پشت دست چپ م استفاده می کنم. این عملیات روی گیتاری که در حالت خوابیده قرارگرفته انجام می شه، نه حالت معمول ایستاده.
 
 

تام- گیتار آکوستیک رو با پیک (مضراب) می زنین؟
 
دیوید- توی اون آهنگ آره، اما در واقع به این بستگی داره که در حال ریتم نوازی باشم یا در حال نواختن یک ملودی. اگه بخوام نت ها رو تک تک بزنم حتماً از انگشت هام استفاده می کنم.
 
 

تام- در قسمت دوم آهنگ "Murder" صدای حجیمی از گیتار می شنویم. می شه گفت برچسب خودتون رو داره. چطور بهش رسیده اید؟
 
دیوید- سعی می کنم مدام چیزهای جدید رو تجربه کنم، چون معمولاً حیله های قدیمی وقتی می خوای دوباره ازشون استفاده کنی جواب نمی دن (می خندد). انقدر با چیزهای مختلف سر و صدا ایجاد می کنیم تا به نتیجه برسه.  معمولاً این سر و صداها رو با افکت های فاز و گیتارهای مختلف، به همراه digital delay درست می کنیم.
 
 

تام- آیا گرفتن صدای محیط انقدر براتون مهم هست که موقع ضبط آمپلی فایر تون رو بذارین تو یک اتاق بزرگ؟
 
دیوید- به این نتیجه رسیده م که از آمپلی فایرهای بزرگ باید در اتاق بزرگ صدا گرفت و از آمپلی فایر های کوچک در اتاق کوچک. آمپلی فایرهای فِندر کوچکی دارم که می شه در جای مناسب صدای فوق العاده ای ازشون گرفت، اما معمولاً همچین صدایی رو از آمپلی فایرهای بزرگ و در اتاق های بزرگ می گیرن.

 
تام- هیچ وقت گیتارتون رو مستقیم (D.I) به میکسر وصل می کنین؟
 
دیوید- معمولاً نه، اما به ندرت پیش اومده. در سولوی آهنگ "Another Brick in the Wall, Part II" گیتار ابتدا مستقیم (D.I) به میکسر وصل شده و پس از ضبط، صدا رو توی آمپلی فایر فرستادیم و به این صورت یک مقدار تاثیر صدای آمپلی فایر رو بعد از ضبط اضافه کردیم.
 
 

تام- آیا هیچ وقت از یک گیتار Les Paul و یا یک ES-335 در کنار Strat و Tele استفاده کرده اید؟
 
دیوید- واقعاً نمی تونم اون طور که می خوام باهاشون کنار بیام. باهاشون احساس راحتی نمی کنم. نمی دونم چرا، واقعاً. همیشه فندر دستم گرفتم و هیچ وقت نتونستم با ساز دیگه ای کنار بیام. یک گیتار مجهز دارم که مثل strat  می مونه، همراه با پیک آپ های Humbucker و tremolo. روز به روز برام سخت تر می شه با گیتارهای بدون tremolo بزنم.
 
 

تام- آیا وجود tremolo روی گیتار باعث می شه ویبراسیون هاتون رو بیشتر با دست راست انجام بدین؟
 

دیوید- برای ویبراسیون از هر دو دستم بی محابا استفاده می کنم. منظورم اینه که ممکنه وسط یک سولو، یک نُت رو با انگشت های دست چپ و نت دیگه رو با tremolo ویبره کنم. صدای این دو با هم متفاوت خواهد بود. از قبل تصمیم نمی گیرم، در لحظه و بدون فکر این کار رو می کنم.
 
 

تام- آیا همیشه همه فنرهای tremoloی گیتارتون رو سرجاشون نگه می دارین؟
 
دیوید- بستگی داره. بعضی وقت ها سه تا رو نگه می دارم و بعضی وقت ها هم چهارتا. بعد tremolo رو تنظیم می کنم تا با درنظر گرفتن قطر سیم ها و چیزهای دیگه سرجای درستش قرار بگیره. برام خیلی هم مهم نیست اگه یک کم کوک در بده. چیزهای زیادی به کارکرد درست tremolo کمک می کنه، ولی این مسئله برای من هیچ وقت یک معضل نبوده. گیتار Stratocaster سفیدرنگی که اکثراً ازش استفاده می کنم کاملاً نو است، همین چند ماه پیش از جعبه بیرون اومده و هیچ تغییری درش ایجاد نشده. هیچ تنظیمی با پیچ گوشتی روش انجام نشده. یک ساز کاملاً معمولی و دم دستیه.
 
 

تام- تقریباً آخرهای آهنگ "You know I'm Right" یک افکت با صدای لرزش خیلی قوی می شنویم. برای به دست آوردن این صدا از tremolo به همراه یک افکت الکترونیکی ویبراتو استفاده کرده اید؟
 

دیوید- همه ویبراتوها با tremolo انجام شده.

 
تام- هیچ وقت از پدال های الکترونیکی ویبراتو استفاده کرده اید؟
دیوید- خب، تو آهنگ "Until We Sleep" از پدال ویبراتو استفاده کردم تا یک جورایی به noiseی که می خواستم برسم. افکت ویبراتو رو جوری تنظیم کرده بودم که با درامز هماهنگ باشه.
 
 

تام- آیا برای استاکاتوهای قوی، حتی مواقعی که از گیتار Strat استفاده می کنین، تنظیمات یا تکنیک های مضراب خاصی دارین؟
 

دیوید- نه، بیشتر مواقع از پیک آپ تربل استفاده می کنم.
 

 

 
تام- برای تولید صداهای جیغ مانند، آیا پیک رو بیشتر داخل انگشت هاتون می برین؟
 

دیوید- به نوعی می شه گفت بعد از مضراب زدن، ارتعاش سیم رو با شست م خفه می کنم. مثل این می مونه که اول مضراب بزنی و بعد پوست شست دست ت رو با سیم تماس بدی، تا این هارمونیک ها رو بگیری.
 
 

تام- بعضی وقت ها صداتون رو مرز feedback قرار گرفته.
 
دیوید- خب، راستش خوشم میاد از این حالت. اگه بخوام feedback بگیرم فقط می رم توی استودیو (deadroom) و نزدیک آمپلی فایرم می ایستم. به سختی کنترل ش می کنم. دوست دارم میزان feedback دقیقاً به حدی برسه که دیگه داره غیرقابل کنترل می شه و به سختی قراره کنترل ش کنی. بعضی وقت ها ترجیح می دم ندونم این منم که دارم کنترل می کنم، یا خودم تحت کنترل گیتار و آمپلی فایرم هستم.
 
 

تام- برای گرفتن feedback بیشتر، کدوم یک از پیک آپ های گیتار رو ترجیح می دین؟
 
دیوید- تقریباً همیشه از پیک آپ بریج م استفاده می کنم (نزدیک خَرَک).
 


تام- در اجراهای زنده، ته سولوهاتون رو بسط و پرورش می دین یا زود می خواین از شرشون راحت شین؟
 
دیوید- آره، بعضی وقت ها به طرز خسته کننده ای کش دار از آب درمیاد (می خندد). خب البته امیدوارم خیلی هم خسته کننده نباشن. توی استودیو مجبور می شیم ته خیلی از آهنگ ها رو کوتاه کنیم تا توی آلبوم جا بشن.
 
 

تام- کار زنده رو بیشتر دوست دارین یا کار ضبط رو؟
 
دیوید- به نظر می رسه چندان ربطی به هم ندارن. دو مقوله کاملاً متفاوت هستند. برای مثال در استودیو، به خاطر رسیدن به ایده آل م می تونم نقش ده تا خواننده و پنج شِش تا گیتاریست رو خودم ایفا کنم. می تونم هزارجور ریزه کاری به کار اضافه کنم که شاید واقعاً ضروری به نظر نرسن. روی صحنه، لحظه مهمترین چیزه. لحظه ها سریع می گذرن. حتی اشتباهات فاحش در اجرای زنده چندان اهمیتی ندارن. دیگه زدیش و رفته. موقع ضبط یک سولو ممکنه خیلی شور و هیجان به خرج بدی و من هروقت هیجانی می شم چندتایی اشتباه هم از خودم به جا می ذارم. این یک مسئله کاملاً طبیعیه. برام اهمیتی نداره. محافظه کاری در ساز زدن محدودیت همراه خودش میاره. نواختن چیزایی که بهشون تسلط داری فقط کار راه اندازه. توی استودیو ترجیح می دم بی محابا چند لاین سولو رو ضبط کنم و بعد از بین خوب ها، بهترین رو انتخاب می کنم. معمولاً یک سولوی ترکیبی از بین سه چهار سولو درست می کنم، ضمن این که دقت می کنم توش هیچ اشتباهی وجود نداشته باشه. کی دلش می خواد به اشتباه من بیست سال گوش بده؟
 

تام- بعد از اتمام میکس و روانه شدن آلبوم به بازار، برای اجرای زنده بر می گردین و سولوها رو یاد می گیرین؟
 
دیوید- ازشون تاثیر می پذیرم. بعضی وقت ها انقدر یک سولو رو شنیده م یا انقدر باهاش در تماس بوده م که می تونم نت به نت بزنم ش. البته این اتفاق زیاد تکرار نمی شه. برای مثال سولوی قطعه "Blue Light" خیلی کوتاه و خاصه که دلم می خواد همیشه عیناً همون رو بزنم، ولی آخر قطعات “Murder” و "Until We Sleep" رو اصلاً شبیه آلبوم نمی زنم.
 

تام- تو قطعه “Let’s Get Metaphysical” یک بخش زیبای گیتار به همراه ارکستر می شنویم. اول گیتار رو گرفتین و بعد ارکستر رو اضافه کردین؟ یا برعکس؟
 
دیوید- من آکوردهاش رو نوشتم و با گیتار یک دِمو درست کردم و همچنین خط های ملودی متنوعی که به ذهنم رسیده بود رو ضبط کردم. مایکل کیمِن (Michael Kamen) موقع تنظیم کار از بعضی از ملودی ها و خط های گیتاری که بهش داده بودم استفاده کرد و تبدیل شون کرد به پارت زهی. یک لاین مترونوم داشتیم و ابتدا زهی ها رو ضبط کردیم. بعدش نشستیم و گیتارها رو سر فرصت ضبط کردیم.

 
تام- اکو رو موقع ضبط در استودیو می گیرین یا بعداً بهش اضافه می کنین؟
 
دیوید- از یک DDL (Digital Delay) استفاده می کنم. فقط یک کم، البته بیشتر وقت ها، برای این که افکت فاز دیگه شبیه فاز صدا نده. این وسیله فرکانس های خام و ناخوشایند افکت فاز رو نرم می کنه. صدای خوبی ایجاد می کنه. این کار رو بوگی (Boogie) هم انجام می ده. به این معنی که من معمولاً صداهای با فرکانس بالا رو روی فندر با مانداری بالا می گیرم که به طور طبیعی این کار از فندر برنمیاد. بعداً صدا رو نرم تر می کنم.
 
 

تام- شما که از دهه 60 تا به حال از افکت های الکترونیکی استفاده کرده اید فکر نمی کنین تکنولوژی امروزی کار دسترسی به صدای دلخواه رو خیلی راحت تر کرده؟
 
دیوید- نمی دونم. رسیدن به صدای دلخواهم هیچ وقت برام سخت نبوده. همیشه بهشون دسترسی داشته م. فقط تغییر می کنن. نمی تونم بگم قدیمی ترها بهتر صدا می دن یا جدیدها. بعضی وقت ها سعی می کنم بند و بساطم رو مثل 15 سال پیش بچینم. ولی موفق نمی شم. چون دیگه یادم نمیاد چه جوری به کار می گرفتم شون. یک صدای بی نظیر از تنظیم مو به موی تعداد زیادی ناب (knob) به دست میاد. اصلاحات خیلی ریز در تمام تنظیمات لازمه کاره. حس زیبایی شناسی تعیین کننده این داستانه. گوش آدم توی اون لحظه. برای مثال توی استودیو با یک گیتار و آمپلی فایر صدای عالی می شنوم، اما فرداش بدون هیچ تغییری همون گیتار و آمپلی فایر یه جور دیگه صدا می ده. یه جور نفرت برانگیز. جوری که نتیجه می گیری کلاً بری سراغ یک گیتار دیگه، سراغ تجهیزات دیگه.
 
 

تام- بنابراین این هایی که گفتین فقط می تونه یک توهم شنیداری باشه.
 
دیوید- بله، به سادگی می تونه اینطور باشه. البته من نمی دونم قصه از چه قراره.
 
 

تام- آیا قابلیت تغییر سریع زمان اکو و دیگر پارامترهای آن روی دستگاه های جدید کار رو برای شما راحت تر می کنه؟
 
دیوید- معمولاً توی کنسرت ها همه ش دارم تنظیمات اکوم رو عوض می کنم. دو تا افکت اکو دارم و تنظیمات متفاوتی روی هر دوشون انجام می دم. بعضی وقت ها لازمه که هردوشون رو همزمان استفاده کنم تا به نتیجه ای که می خوام برسم. معمولاً در سولوها سعی می کنم DDL ها رو جوری تنظیم کنم که زمانبندی خاصی هماهنگ با قطعه بهم بدن. تداخل نت ها در هم مشکلی ایجاد نمی کنه، ولی من معمولاً اون ها رو روی تریوله تنظیم می کنم. این یک جور استفاده ملودیک از Delay به حساب میاد. شاید فقط یک توهم باشه، نمی دونم. این هم یکی دیگه از همون احساسات زیبایی شناسی محسوب می شه که برای رسیدن به صدای دلخواه به کار می گیری ش.
 
 

تام- آیا از افکت reverb روی آمپلی فایر هم استفاده می کنین؟
 
دیوید- نه، من از اونا استفاده نمی کنم.
 
 

تام- هیچ وقت از سینتی سایزر گیتار استفاده کرده اید؟
 
دیوید- قبل از این تور کنسرت اخیر از یکی از سینتی سایزرهای رولند استفاده کردم. کار کردن باهاش برام سخت بود، ولی فکر می کنم تور بعدی ازش استفاده کنم. دارم فکر می کنم بد نیست یکی تهیه کنم.
 
 

تام- گروه پینک فلوید همیشه به الکترونیک محور بودن شهرت داشته و به نظر می رسه یک سینتی سایزر گیتار در این مجموعه به خوبی جا بگیره. دلیل خاصی داشته که تا حالا ازش استفاده نکرده اید؟
 
دیوید- من شخصاً هرگز خودمون رو پیشرو در تکنولوژی نمی دونم. خیلی ها این موضوع براشون مهمه، ولی ما اینجوری نیستیم. من به خوبی با چیزهای جدید خو می گیرم و در یادگیری هم چندان بی استعداد نیستم. اگه لازم باشه می تونم ازش استفاده کنم، اما اولیت اصلی م نیست، منظورم استفاده از تکنولوژیه. بهتره بگم از هر وسیله ساده و کارآمد استقبال می کنم. نمی دونم چه منعی برای استفاده ازش می تونه وجود داشته باشه؟ تمام سعی من گرفتن صدا، بافت صدا و این چیزهاست. حالا هر طوری که امکان ش باشه. بعضی از کارهای ابتدایی پینک فلوید که به طرز حیرت انگیزی الکترونیک صدا می دهند، توسط ارگ های ایتالیایی فارفیسا به همراه افکت Delay ضبط شده اند. در چهار پنج سال اولی که من به گروه ملحق شده بودم حتی سینتی سایزر نداشتیم، در حالی که اوج شهرت صدادهی الکترونیکی ما به زمانی مربوط می شه که هنوز سینتی سایزری ساخته نشده بود. در آلبوم
“Dark Side of the Moon” برای اولین بار به صورت جدی از سینتی سایزر استفاده کردیم، البته از نوع خوبش. فکر می کنم در “Obscured by Clouds” - موزیک فیلمی که بین آلبوم “Meddle” و
 “Dark Side” ضبط شد -  از یک سینتی سایزر استفاده کردیم. یک سینتی سایزر EMS.
 
تام- خودتون تنهایی کار می کنین؟
 
دیوید- این آلبوم مستقل اخیرم رو تنهایی شروع کردم. چندین ماه مشغول تهیه کنندگی و ضبط بخش های ابتدایی کار بودم. بعدش از اِزرین (Ezrin) کمک گرفتم. خیلی خسته می شدم. تنها کار کردن وقت زیادی از آدم تلف می کنه. ممکنه ساعت ها وقت تلف بشه، در صورتی که اگه یک نفر با گوش و ایده درست تو اتاق کنترل نشسته باشه می تونه بعد از ده دقیقه متوقف ت کنه و بگه "به این گوش کن.. فکر کنم داری اشتباهی می ری".  بعضی وقت ها داخل استودیو نشسته ی و داری می زنی، در حالی که متوجه نیستی داری راه رو عوضی می ری، تا وقتی که می ری تو اتاق کنترل و نتیجه رو گوش می کنی. اِزرین ایده های خیلی خوبی برای آلبوم “The Wall” و
“About Face” داشت. البته هیچ کس کامل نیست. بعضی ایده هاش هم بد بود. همه مون همین طوریم، اما در هر صورت داشتن یک نفر بی طرف در اتاق کنترل مفیده.
 
 

تام- درابتدای آهنگ "“There’s No Way Out of Here صدایی شبیه ساز دهنی می شنویم. خیلی سخت می شه تشخیص داد چه سازیه.
 
دیوید- خوبه. قصدمون هم همین بوده (می خندد). صدای دو لاین گیتاره که با افکت فاز Distort شده، همراه با یک سازدهنی. البته یادم نمیاد چه افکت فازی روش استفاده کردم.

 

 

 

مترجم : پریسا نصری