شکارچی: این رسم توست که ایستاده بمیری
سی ام بهمن 1394

گفت و گو - موسیقی موج

 

علی اکبر شکارچی پیشکسوت موسیقی و نوازنده توانای کمانچه در طول فعالیت چندین ساله خود تا به امروز آثاری ماندگار برای ایران زمین خلق کرده است. 

 

این  آهنگساز و استاد موسیقی سنتی و موسیقی لری در آئین بزرگداشت احمد محسن‌پور قادیکلایی آهنگساز، نوازنده و موسس فرهنگ خانه مازندران جمعه ٢٣بهمن ماه در فرهنگسرای نیاوران شرکت داشت. 

 

وی که از دوستان قدیمی ایشان بود طی گفت و گویی با موسیقی موج از کمانچه خاموش "استاد محسن پور" گفت:

 

*در روز بزرگداشت استاد محسن پور در فرهنگسرای نیاوران به شدت غمگین بودید, چرا؟

 

زشت تر از آن نیست زمانی که شما غرق در غم و اندوه هستید, تظاهر به شادی کنید و برعکس آن.غم و شادی هر دو میوه روح و روان و عواطف انسان هستند که در مقابل شرایطی که بر انسان عارض می شود, ظاهر می گردد.

 

احساسات و عواطف انسان چه شادی و چه غم و اندوه سرچشمه مشترکی دارند. مانند زمانی که اندوه دارید و گریه می کنید, شادی و نشاط در درون شما درحال جوانه زدن هست.

 

در تمام طول تاریخ فرهنگ عامه و به خصوص ترانه های محلی , تمامی ترانه های شادی که در عروسیها هم استفاده می شوند غم و اندوه شدیدی در آنها وجود دارد و مشکلات روحیست که انسان را به چالش می کشد,  اما این اندوه از سر شکست یا بدبختی نیست بلکه یک غم سرافراز است که به سرعت تبدیل به شادمانی می شود. من به شخصه اعتقاد دارم که آنچه که انسان و بشر را می سازد مشکلات روحی روانی ست که برای انسان ایجاد می شود.

 

اگر غم را چو آتش دود بودی

جهان تاریک بودی جاودانه

دراین گیتی سراسر گر بگردی

خردمندی نبینی شادمانه !

 

((شهید بلخی))

 

 

*چرا ردیف نوازی استاد محسن پور اینقدر اهمیت داشت؟

 

این که یک کمانچه نواز محلی بیاید و ردیف های میرزا عبدالله را در شش ساعت حفظ و ضبط کند, نشان دهنده اهمیت و هوشمندی آن موسیقیدان است و به همین علت ارزش فعالیت او افزایش میابد.

 

ما در هیچ یک از اقوام کسی را نداریم که در موسیقی ردیفی و سنتی تا این حد گسترده  کار کرده باشد و با ارکستراسیون و در هم آمیزی سازها ,هارمونی و کنتر پوان آشنایی داشته باشد و همین طور خلق آثاری توصیفی مانند طالب و زهره که حالت اپرایی دارد البته نه به انسجامی که مثلا در اپرای کوراوغلو اوزير حاجي بيگوف موسیقی دان آذرباییجان هست اما اگر کسی به دنبال این باشد که چنین موسیقی را خلق کند ,باید بداند که اندیشه برتری در موسیقی دانان اقوامی ای نهفته است که در فلات ایران فعالیت می کنند و این ارزش استاد محسن پور را زیاد کرده است.

 

*از استاد محسن پور بیشتر بگویید.

 

چهار اقلیمی که در مازندران است یعنی دریا، جلگه ها که همان شالیزارها هستند، جنگل و مراتع. اگر چه کسی که معیشتش از دریاست ممکن است که در جلگه و شالیزار ها هم باشد. اما در کل وجود این اقلیم های مختلف باعث به وجود آمدن ترانه ها و ملودی ها و ریتمهای مختلفی می شود و تنوع موسیقی آن را بالا می برد و این باعث می شود ذهن، ذوق و زیبایی شناسی یک موسیقی دان خیلی کلی نگر باشد تا به یک نوع معیشت محدود باشد.

 

این تنوع اقلیمی به حدی اشعار و موسیقی را در این استان پراکنده کرده که گردآوری آنها تلاش و مسافرتهای زیادی را می طلبید و آقای محسن پور این کار را کرد.

 

 با وجود این که نابینا بود باهم شکار رفتیم و در جنگلهای سوادکوه خوابیدیم .زمانی که ایشان به جایی می رفت و از طبیعت صحبت می کرد از عبور مه,  رنگ گلها , جنگل, آب چشمه انگار رنگ آنها را می دید و این نشان دهنده زیبایی شناسی برتر ایشان نسبت به سایر موسیقیدانان نواحی بود و من در مقاله ای که نوشتم گفته ام که موسیقی اقوام سراسر ایران یکی از برجسته ترین موسیقی دانان بومی ایران را از دست داده است.

 

در ذهن ایشان طرح های مختلفی بود .وی ضمن داشتن بیماری بر روی اپرای امیر و گوهر که گفت و گویی عاشقانه است کار کرد و کمانچه این اثر را نواخت.

 

آقای محسن پور روحیه عجیبی داشت و آخرین باری که من با ایشان صحبت کردم با وجود این که صدای ایشان به سختی به گوش می رسید باز هم پیرامون موسیقی و کتاب و نوارهایشان صحبت می کرد.

 

یاد آن شعر زیبای خسرو گلسرخی افتادم که "این رسم توست که ایستاده بمیری" و در واقع این مرد با ایستادگی مرد.

 

ایشان در وصیت نامه خود که با صدای خود ایشان نیز هست, گفتند که در مزار من هیچ چیز نگذارید تا بر آن علف و گیاه بروید تا چرندگان دیگر بیایند و بر آن بچرند و این نگاه عمیق انسانی ایشان را می رساند. ایشان انسان فوق العاده ای بودند و از هیچ چیز و هیچ کس شکوه نمی کردند چون شکوه کردن را نشانه شکست می دانست.در واقع شکوه کردن باعث کدرشدن زبان شنونده و دلسرد شدن او می شود.

 

 

*اگر به عقب برمی گشتید حاضر بودید به جای کمانچه ویولن را انتخاب کنید ؟

واقعآ جزو محالات بود که چنین کاری کنم! بله غیر ممکن است! چون صدایی که از ساز کمانچه حاصل می شود به صورت ژنتکیکی درخون و جان و جسم و روح و فرهنگ مردم ایران زمین می باشد.کمانچه با روحیات مردم این سرزمین که پر از احساسات و عواطف هستند سازگار تر است.

 

*از خاطراتتان با آقای محسن پور بگویید.

شبی با ایشان و چند نفر دیگر به شکار رفتیم و در یکی از تالارهایی که از چوب ساخته شده بود خوابیدیم بدون هیچ زیر انداز یا رواندازی (آقای شکارچی می خندند)

 

فقط آتشی درست کردیم و دور آتش کسانی که مقاومت بیشتری داشتند نشسته بودند و حرف می زدند و می خواندند. گوش آقای محسن پور بیشتر روی صداهایی که بود از طبیعت می شنید صدای شغال ها, صدای پرنده ها, صدای چشمه و ... بهش می گفتیم که کرم شب تاب در حال تابش نور است. دو روز و یک شب بسیار خوب و پر خاطره را باهم گذراندیم. در واقع طی سی و پنج سال روزها و شبهای پرخاطره فراوانی باهم داشتیم.

 

 

شب بزرگداشت زنده یاد محسن پور نیز ,اولین آهنگی را که خواندم, برزگری بختیاری بود که گفت و گویی عاشقانه می باشد و اشعار آن سراسر از فراق و جدایی حکایت می کند.

از بیات کرد آغاز و و یک پرده پایین تر از شور می ایستد که دستگاه راست پنجگاه را تداعی و القا می کند.

 

 

زمانی که با ایشان از طریق تلفن صحبت می کردم, آهنگی لری یا بختیاری را برایش می خواندم.او نیز این آهنگ را خیلی دوست داشت و همیشه می گفت برایم بخوان. یک روز به او گفتم دیگر به صورت رایگان نمی خوانم و او بسیار خندید.

 

 

سعید رسول نیا - موسیقی موج